هــرج و مــرج مضــخرفـــ ذهــنــمــ

پـناهگـاهـــی بــرآی یــک بــرونــگرآی تــرد شــدع از جــآمعــه

تبلیغات تبلیغات

-12- مرگ

این اواخر بیشتر به مرگ فک میکنم. نمیدونم، واقعا نمیدونم چرا همش میخوام گریه کنم، ولی فقط میخوام گریه کنم. من هرگز فرد شادی نبودم و فقط تظاهر میکردم که شادم. با یک لبخند بزرگ گریه هامو درپوش میزاشتم. همین هرگز نتونستم بفهمم عزیز ترین کسم کیه، رینا؟ نمیدونم، اکه اینطور بود الکی نمیپیچوندمشو بهش دروغ نمیگفتم. اگه اینطوری بود بخاطر اینکه باهام دوسته خجالت نمیکشیدم. وقتی میخواستم به مانیا نزدیک شم، رینا رو ول کردم.
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها